علوم کوانتومی
موضوعات داغ

پژوهش جدید دانشگاه راتگرز: چگونه تقاطع نیمه‌فلز وایل و یخ اسپینی به خلق حالت کانتومی جدیدی از ماده منجر شد؟

کریستال مایع کوانتومی چیست؟ کشف حالت جدید ماده در هتروساختار نیمه‌فلز و یخ اسپینی

فیزیک کوانتوم و کشف «کریستال مایع کوانتومی» در مرز دو ماده عجیب

پژوهشگران دانشگاه راتگرز با ترکیب نیمه‌فلز وایل و یخ اسپینی، رفتار کوانتومی جدیدی موسوم به کریستال مایع کوانتومی را کشف کردند

پژوهشگران دانشگاه راتگرز به دستاورد جدیدی در فیزیک ماده چگال دست یافته‌اند. آن‌ها با روی هم قرار دادن لایه‌هایی از یک نیمه‌فلز وایل (Eu₂Ir₂O₇) و یک عایق مغناطیسی به نام یخ اسپینی (Dy₂Ti₂O₇)، یک هتروساختار اتمی بسیار دقیق ایجاد کردند. با قرار دادن این ساختار در دماهای بسیار پایین (محدوده میلی‌کلوین) و اعمال میدان‌های مغناطیسی قوی در آزمایشگاه ملی فلوریدا، دانشمندان شاهد ظهور یک فاز کوانتومی جدید در فصل مشترک این دو ماده بودند. در این فاز جدید که با عنوان کریستال مایع کوانتومی توصیف شده است، الکترون‌ها دیگر تقارن چرخشی ندارند و رفتار جهت‌دار پیدا می‌کنند. بررسی‌ها نشان داد که با افزایش میدان مغناطیسی، سیستم دچار شکست تقارن چرخشی شده و از یک الگوی شش‌گانه رسانش به یک الگوی دوگانه (ناهمسانگردی الکترونی) تغییر فاز می‌دهد. این رفتار الکترونی غیرمعمول، از برهم‌کنش میان قوس‌های فرمی در سطح نیمه‌فلز وایل و گشتاورهای مغناطیسی یخ اسپینی نشأت می‌گیرد که تحت چارچوب جفت‌شدگی کوندو قابل توضیح است. این کشف که در ژورنال معتبر Science Advances منتشر شده، نشان می‌دهد که به جای گشتن به دنبال عناصر شیمیایی جدید، می‌توان با مهندسی فصل مشترک مواد شناخته‌شده در سامانه اختصاصی Q-DiP، به خواص کاملاً جدیدی دست یافت. این یافته‌ها در آینده می‌تواند راه را برای ساخت حسگرهای کوانتومی بسیار حساس باز کند.

سایبرکست قسمت 123 : کشف حالت جدید ماده در مرز نیمه‌فلز و یخ اسپینی

پدیده شکست تقارن چرخشی الکترون‌ها در فصل مشترک دو ماده کوانتومی

وقتی دو ماده عجیب در مرز مشترکشان، حالت تازه‌ای از ماده می‌سازند

گذر فیزیک ماده چگال از کشف مواد جدید به مهندسی فصل مشترک ساختارهای اتمی برای ساخت حسگرهای حساس

برای مدت زیادی، یکی از جذاب‌ترین پرسش‌های فیزیک ماده چگال این بوده است که اگر دو ماده با ویژگی‌های کوانتومی کاملاً متفاوت را در مقیاس اتمی کنار یکدیگر قرار دهیم، آیا خودِ مرز میان آن‌ها می‌تواند به چیزی متفاوت از هر دو ماده تبدیل شود؟

پژوهش تازه‌ای که به رهبری دانشمندان دانشگاه راتگرز انجام شده، پاسخ امیدوارکننده‌ای به این پرسش داده است. پژوهشگران با ساخت یک ساختار ناهمگون از نیمه‌فلز وایل (Weyl semimetal) و یخ اسپینی (Spin ice) و قرار دادن آن در دماهای بسیار پایین و میدان‌های مغناطیسی بسیار قوی، رفتار کوانتومی‌ای مشاهده کرده‌اند که در هیچ‌یک از دو ماده به‌صورت جداگانه دیده نمی‌شود. نتیجه، ظهور شکست تقارن چرخشی، ناهمسانگردی الکترونی و یک فاز کوانتومی جدید در فصل مشترک دو ماده است؛ حالتی که تیم پژوهشی آن را «کریستال مایع کوانتومی» توصیف کرده است.

اما اهمیت این خبر صرفاً در اضافه‌شدن نام دیگری به فهرست «حالت‌های عجیب ماده» نیست. نکته مهم‌تر این است که پژوهش نشان می‌دهد می‌توان ویژگی‌های کوانتومی یک ماده را با قرار دادن آن در مجاورت ماده‌ای دیگر تغییر داد و حتی در فصل مشترک، رفتار کاملاً جدیدی ایجاد کرد.

این همان ایده‌ای است که در سال‌های اخیر به یکی از مسیرهای مهم فیزیک ماده چگال تبدیل شده است: به‌جای آنکه دانشمندان فقط به دنبال کشف مواد جدید باشند، می‌توانند مواد مختلف را در ساختارهای اتمی بسیار دقیق روی یکدیگر قرار دهند و از برهم‌کنش میان آن‌ها، خواص جدیدی بسازند.


از «ماده» تا «فصل مشترک»؛ محل اصلی اتفاق کجاست؟

برای درک این آزمایش ابتدا باید یک سوءتفاهم مهم را برطرف کنیم. دانشمندان صرفاً دو ماده را با هم مخلوط نکرده‌اند.

آن‌ها یک هتروساختار (Heterostructure) ساخته‌اند؛ ساختاری بسیار نازک که از لایه‌های متفاوت مواد تشکیل شده است. در اینجا، یک ماده رسانا یعنی نیمه‌فلز وایل در کنار یک ماده مغناطیسی عایق یعنی یخ اسپینی قرار گرفته است. بنابراین چیزی که اهمیت دارد، فقط خواص هر ماده به‌تنهایی نیست؛ بلکه رفتار ماده در مرز مشترک این دو سیستم است.

این تفاوت بسیار مهم است.

نیمه‌فلز وایل به‌دلیل ساختار الکترونی ویژه خود شناخته می‌شود؛ در این مواد، برهم‌کنش‌های کوانتومی و توپولوژیک می‌توانند باعث شوند حامل‌های بار رفتارهایی غیرمعمول داشته باشند. در طرف دیگر، یخ اسپینی یک ماده مغناطیسی است که آرایش گشتاورهای مغناطیسی در آن به شکل خاصی از «ناکامی هندسی» یا Geometrical Frustration وابسته است؛ به همین دلیل، اسپین‌ها نمی‌توانند به ساده‌ترین شکل ممکن در یک آرایش مغناطیسی منظم قرار بگیرند.

پژوهشگران در واقع این دو دنیای متفاوت را در کنار هم قرار داده‌اند: دنیای الکترون‌های توپولوژیک وایل در یک طرف و دنیای اسپین‌های به‌شدت برهم‌کنش‌گر در طرف دیگر.

و سپس بررسی کرده‌اند که آیا این دو سیستم می‌توانند روی یکدیگر اثر بگذارند یا خیر.

پاسخ مثبت بود.


نیمه‌فلز وایل چیست و چرا برای این آزمایش اهمیت دارد؟

نیمه‌فلز وایل را می‌توان به‌طور ساده ماده‌ای دانست که ساختار الکترونی آن اجازه می‌دهد برخی برانگیختگی‌های الکترونی، رفتاری مشابه با فرمیون‌های وایل داشته باشند؛ ذراتی که در فیزیک بنیادی به‌عنوان ذراتی با ویژگی‌های خاص نسبیتی شناخته می‌شوند.

البته در یک ماده جامد، با ذره بنیادی وایل به معنای معمول آن روبه‌رو نیستیم؛ بلکه صحبت از شبه‌ذرات (Quasiparticles) است. این شبه‌ذرات حاصل رفتار جمعی الکترون‌ها در ساختار بلوری ماده هستند.

یکی از ویژگی‌های مهم نیمه‌فلزهای وایل، ساختار توپولوژیک نوارهای انرژی آن‌ها است. این ویژگی‌ها می‌توانند به پدیده‌هایی مانند قوس‌های فرمی (Fermi arcs) در سطح ماده منجر شوند؛ حالت‌هایی که بخشی از رفتار الکترونی خاص این خانواده از مواد را شکل می‌دهند.

در آزمایش راتگرز، نیمه‌فلز وایل مورد استفاده Eu₂Ir₂O₇ بود. در طرف دیگر ساختار، پژوهشگران از یخ اسپینی Dy₂Ti₂O₇ استفاده کردند. هر دو ماده به خانواده پیروکلرهای مغناطیسی مربوط می‌شوند، اما ویژگی‌های الکترونی و مغناطیسی بسیار متفاوتی دارند.

همین تضاد، آزمایش را جذاب می‌کند.

یک ماده عمدتاً به‌عنوان بستر رفتارهای الکترونی و توپولوژیک عمل می‌کند و ماده دیگر یک محیط مغناطیسی پیچیده در اختیار آن قرار می‌دهد.

وقتی این دو به اندازه کافی به یکدیگر نزدیک شوند، مغناطیس یخ اسپینی می‌تواند رفتار الکترون‌های نیمه‌فلز وایل را تحت تأثیر قرار دهد.

و این دقیقاً همان چیزی است که پژوهشگران مشاهده کردند.


یخ اسپینی؛ ماده‌ای که مغناطیس آن شبیه ساختار آب یخ‌زده است

قسمت دوم این آزمایش شاید از نیمه‌فلز وایل نیز عجیب‌تر باشد.

یخ اسپینی نام خانواده‌ای از مواد مغناطیسی است که در آن‌ها گشتاورهای مغناطیسی اتم‌ها یا یون‌ها نمی‌توانند به‌سادگی در یک آرایش منظم قرار بگیرند. هندسه بلوری ماده باعث ایجاد نوعی ناکامی یا سرخوردگی هندسی در برهم‌کنش‌های مغناطیسی می‌شود.

نام «یخ اسپینی» نیز اتفاقی نیست.

آرایش اسپین‌ها در این مواد شباهت‌هایی با محدودیت‌های هندسی موجود در ساختار مولکول‌های آب در یخ دارد. همان‌طور که مولکول‌های آب در یخ نمی‌توانند تمام برهم‌کنش‌های خود را به‌طور هم‌زمان در کم‌انرژی‌ترین وضعیت ممکن قرار دهند، اسپین‌ها نیز در یخ اسپینی با مجموعه‌ای از محدودیت‌های هندسی مواجه هستند.

به همین دلیل، سیستم می‌تواند تعداد زیادی پیکربندی نزدیک به انرژی یکسان داشته باشد.

این وضعیت، یخ اسپینی را به بستری بسیار جالب برای مطالعه برهم‌کنش‌های چندجسمی و فازهای کوانتومی غیرمعمول تبدیل می‌کند.

حالا تصور کنید چنین ماده مغناطیسی پیچیده‌ای را در مجاورت نیمه‌فلزی قرار دهید که الکترون‌های آن نیز از رفتار توپولوژیک ویژه‌ای برخوردارند.

در این شرایط، مغناطیس یک ماده می‌تواند مستقیماً روی حرکت بار در ماده دیگر اثر بگذارد.

نمودار ناهمسانگردی الکترونی و الگوی رسانش شش‌گانه تحت میدان مغناطیسی

چیزی که پژوهشگران دیدند: الکترون‌ها دیگر در همه جهت‌ها یکسان حرکت نمی‌کردند

مهم‌ترین مشاهده آزمایش در مفهوم نسبتاً ساده‌ای خلاصه می‌شود:

رسانایی ماده در همه جهت‌ها یکسان نبود.

در فیزیک به چنین رفتاری ناهمسانگردی الکترونی (Electronic Anisotropy) گفته می‌شود. یعنی اگر در یک جهت جریان الکتریکی را اندازه بگیریم و سپس جهت اندازه‌گیری را تغییر دهیم، مقدار رسانایی یکسان نخواهد بود.

در یک ماده معمولی با تقارن چرخشی مناسب، انتظار داریم تغییر جهت اندازه‌گیری در صفحه، الگوی نسبتاً منظمی ایجاد کند. اما در این هتروساختار، پژوهشگران الگوی بسیار غیرمعمولی مشاهده کردند.

وقتی میدان مغناطیسی را در یک چرخه ۳۶۰ درجه تغییر دادند، رسانایی در شش جهت مشخص به کمترین مقدار خود رسید. این الگوی شش‌گانه نشان می‌داد که رفتار الکترونی سیستم دیگر از تقارن چرخشی ساده پیروی نمی‌کند.

به زبان ساده‌تر، ماده انگار «جهت‌های ترجیحی» پیدا کرده بود.

اما اتفاق مهم‌تر هنوز باقی مانده بود.

با افزایش بیشتر میدان مغناطیسی، سیستم وارد وضعیت دیگری شد و الگوی رسانش تغییر کرد؛ در این حالت، الکترون‌ها عمدتاً در دو جهت مخالف یکدیگر جریان پیدا کردند.

این تغییر ناگهانی، یکی از مهم‌ترین شواهد پژوهش برای وجود یک گذار فازی کوانتومی است.

یعنی دانشمندان صرفاً یک تغییر کوچک در میزان رسانایی مشاهده نکردند؛ بلکه با تغییر شرایط خارجی، خودِ نظم حاکم بر رفتار الکترون‌ها تغییر کرد.


چرا «شکست تقارن» در این آزمایش این‌قدر مهم است؟

یکی از مفاهیم بنیادی در فیزیک، تقارن است.

اگر یک سیستم تحت یک تغییر خاص همچنان همان ویژگی‌های فیزیکی را حفظ کند، می‌گوییم تقارن مربوطه پابرجاست. اما گاهی ماده در یک شرایط خاص، تقارن اولیه خود را از دست می‌دهد و وارد فاز جدیدی می‌شود.

برای مثال، یک ماده ممکن است در شرایطی در همه جهت‌ها رفتار مشابهی داشته باشد، اما پس از یک گذار فازی، یک جهت خاص را ترجیح دهد.

در آزمایش جدید نیز پژوهشگران شاهد چیزی مشابه بودند: تقارن چرخشی سیستم در میدان‌های مغناطیسی بالا شکسته شد.

همین موضوع باعث شده است که این پدیده صرفاً یک ویژگی عجیب رسانایی تلقی نشود، بلکه به‌عنوان نشانه‌ای از شکل‌گیری یک فاز کوانتومی جدید مورد توجه قرار گیرد.

این نکته همچنین توضیح می‌دهد که چرا عبارت «کریستال مایع کوانتومی» در توضیح این کشف استفاده شده است.

کریستال مایع در معنای معمولی، حالتی میان نظم جامد و بی‌نظمی مایع دارد: مولکول‌ها آزادی حرکت دارند اما در برخی جهات، نظم جهت‌دار خود را حفظ می‌کنند.

در سامانه کوانتومی مورد مطالعه، مسئله نه مولکول‌های کریستال مایع معمولی، بلکه نظم جهت‌دار و رفتار جمعی درجات آزادی کوانتومی است. از این منظر، عنوان «کریستال مایع کوانتومی» بیشتر به ساختار تقارنی و رفتار جهت‌دار این فاز اشاره دارد، نه اینکه ماده واقعاً به یک کریستال مایع معمولی تبدیل شده باشد.

پژوهش منتشرشده در Science Advances نیز موضوع را در چارچوب ناهمسانگردی الکترونی و شکست تقارن چرخشی در فصل مشترک نیمه‌فلز وایل/یخ اسپینی بررسی می‌کند.


نکته‌ای که این کشف را از یک «ماده جدید» مهم‌تر می‌کند

شاید مهم‌ترین نتیجه این پژوهش این باشد که دانشمندان نشان داده‌اند فصل مشترک دو ماده می‌تواند خودش به یک آزمایشگاه فیزیکی تبدیل شود.

راتگرز می‌گوید تیم پژوهشی پیش از این چندین سال روی ساخت چنین هتروساختاری کار کرده بود. حتی برای ساخت این ساختار اتمی بسیار ظریف، پژوهشگران سامانه‌ای اختصاصی به نام Q-DiP یا Quantum Phenomena Discovery Platform توسعه داده‌اند.

به گفته تیم، پژوهش قبلی اساساً به این پرسش پاسخ می‌داد که چگونه می‌توان این هتروساختار را ساخت؟

اما مقاله جدید درباره این است که وقتی این ساختار ساخته شد، چه اتفاقی در آن رخ می‌دهد.

و این تفاوت بسیار مهم است.

زیرا در مسیر توسعه مواد کوانتومی آینده، ممکن است لازم نباشد همیشه به دنبال یک عنصر یا ترکیب شیمیایی کاملاً جدید باشیم. گاهی می‌توان با مهندسی فصل مشترک میان مواد شناخته‌شده، ویژگی‌ای ایجاد کرد که هیچ‌کدام از مواد به‌تنهایی ندارند.

در واقع، پژوهش راتگرز نمونه‌ای از حرکت فیزیک ماده چگال از «کشف مواد» به سمت مهندسی حالت‌های ماده است.

ساختار کریستالی پیروکلر Eu2Ir2O7 و Dy2Ti2O7 در آزمایشگاه دانشگاه راتگرز

پشت پرده رفتار عجیب الکترون‌ها؛ از جفت‌شدگی کوندو تا شکستن تقارن چرخشی

اگر پارت اول را با یک سؤال ساده جمع‌بندی کنیم، مسئله این بود که چه اتفاقی می‌افتد وقتی یک نیمه‌فلز وایل را به یک یخ اسپینی متصل کنیم؟ پاسخ آزمایش راتگرز این است که فصل مشترک این دو ماده صرفاً ترکیبی از ویژگی‌های آن‌ها نیست؛ بلکه می‌تواند بستری برای شکل‌گیری رفتارهای الکترونی جدید باشد.

اما برای فهم اینکه چرا پژوهشگران به چنین نتیجه‌ای رسیده‌اند، باید یک لایه عمیق‌تر شویم. آنچه در این آزمایش اندازه‌گیری شده، در اصل نحوه تغییر مقاومت الکتریکی هتروساختار هنگام چرخاندن میدان مغناطیسی است. همین اندازه‌گیری نسبتاً ساده، اطلاعات زیادی درباره وضعیت کوانتومی سیستم در اختیار پژوهشگران قرار می‌دهد. مقاله منتشرشده در Science Advances این رفتار را به برهم‌کنش میان حالت‌های سطحی توپولوژیک نیمه‌فلز وایل و درجات آزادی مغناطیسی یخ اسپینی مرتبط می‌داند.

چرا قوس‌های فرمی اهمیت دارند؟

یکی از کلیدهای اصلی این آزمایش، چیزی به نام قوس فرمی (Fermi arc) است.

در یک فلز معمولی، سطح فرمی را می‌توان به‌عنوان مرزی در فضای انرژی-تکانه در نظر گرفت که مشخص می‌کند کدام حالت‌های الکترونی می‌توانند در انتقال جریان نقش داشته باشند. اما در نیمه‌فلزهای وایل، ساختار توپولوژیک نوارهای انرژی باعث ایجاد حالت‌های سطحی ویژه‌ای می‌شود که در سطح ماده به شکل قوس‌های فرمی ظاهر می‌شوند.

این حالت‌ها در واقع یکی از مهم‌ترین امضاهای توپولوژیک نیمه‌فلز وایل هستند.

در ساختار مورد مطالعه، پژوهشگران از Eu₂Ir₂O₇ به‌عنوان نیمه‌فلز وایل و Dy₂Ti₂O₇ به‌عنوان یخ اسپینی استفاده کردند. هر دو ماده ساختار پیروکلری دارند و این موضوع امکان ایجاد یک فصل مشترک اتمی دقیق میان آن‌ها را فراهم می‌کند. پژوهشگران در مقاله توضیح می‌دهند که این ساختار به آن‌ها اجازه داده است برهم‌کنش میان قوس‌های فرمی توپولوژیک در لایه وایل و برانگیختگی‌های مغناطیسی موجود در یخ اسپینی را بررسی کنند.

در نتیجه، آنچه در اینجا آزمایش می‌شود صرفاً «عبور جریان از دو ماده» نیست؛ بلکه نوعی گفت‌وگوی کوانتومی میان الکترون‌های متحرک و اسپین‌های مغناطیسی است.

و اینجا مفهوم دیگری وارد ماجرا می‌شود: جفت‌شدگی کوندو (Kondo coupling).


جفت‌شدگی کوندو؛ وقتی اسپین‌های مغناطیسی مسیر الکترون‌ها را تغییر می‌دهند

در یک سیستم ساده می‌توان الکترون‌های رسانا را مانند ذراتی در نظر گرفت که درون ماده حرکت می‌کنند. اما اگر در مسیر آن‌ها گشتاورهای مغناطیسی موضعی وجود داشته باشد، وضعیت پیچیده‌تر می‌شود.

اسپین الکترون می‌تواند با اسپین‌های محلی برهم‌کنش کند. در فیزیک ماده چگال، یکی از چارچوب‌های مهم برای توصیف چنین برهم‌کنش‌هایی اثر کوندو است.

در آزمایش راتگرز، این مفهوم اهمیت ویژه‌ای دارد، زیرا اسپین‌های مغناطیسی یخ اسپینی می‌توانند روی حالت‌های الکترونی نیمه‌فلز وایل اثر بگذارند. تحلیل نظری پژوهشگران نشان می‌دهد که همین جفت‌شدگی کوندو میان حالت‌های مغناطیسی یخ اسپینی و حالت‌های توپولوژیک سطحی می‌تواند منشأ بخشی از پاسخ غیرمعمول مشاهده‌شده باشد.

این مسئله یک پیام مهم دارد: در این ساختار، مغناطیس صرفاً یک ویژگی مستقل در لایه پایینی نیست.

مغناطیس می‌تواند به‌طور مستقیم رفتار الکترون‌های لایه بالایی را تغییر دهد.

به همین دلیل، فصل مشترک میان دو ماده به یک محیط فعال تبدیل می‌شود؛ محیطی که در آن تغییر وضعیت اسپین‌ها می‌تواند بر مسیر انتقال بار اثر بگذارد.


آزمایش در دمای نزدیک به صفر مطلق انجام شد

اما برای مشاهده این پدیده، شرایط معمولی کافی نبود.

پژوهشگران آزمایش‌ها را در دماهای فوق‌العاده پایین، در محدوده میلی‌کلوین و در میدان‌های مغناطیسی بسیار قوی انجام دادند. اندازه‌گیری‌های اصلی در National High Magnetic Field Laboratory در فلوریدا انجام شد؛ محیطی که امکان ایجاد میدان‌های مغناطیسی بسیار قدرتمند را در اختیار پژوهشگران قرار می‌دهد.

دلیل استفاده از چنین شرایط افراطی کاملاً فیزیکی است.

در دمای بالا، حرکت حرارتی اتم‌ها و برانگیختگی‌های مختلف می‌تواند سیگنال‌های کوانتومی ظریف را بپوشاند. اگر هدف مشاهده یک برهم‌کنش بسیار ضعیف میان اسپین و الکترون باشد، سیستم باید تا حد امکان از آشفتگی‌های حرارتی دور شود.

در دماهای بسیار پایین، پژوهشگران می‌توانند سیستم را به وضعیتی نزدیک‌تر به حالت پایه کوانتومی آن برسانند.

سپس میدان مغناطیسی به‌عنوان یک پارامتر کنترل خارجی وارد می‌شود.

با تغییر میدان، ساختار مغناطیسی و در نتیجه نحوه برهم‌کنش آن با الکترون‌ها تغییر می‌کند. همین امکان کنترل تدریجی میدان بود که اجازه داد پژوهشگران مشاهده کنند سیستم چگونه از یک الگوی الکترونی به الگوی دیگری منتقل می‌شود.


الگوی شش‌گانه؛ اولین نشانه اینکه چیزی غیرعادی در حال رخ دادن است

پژوهشگران برای بررسی پاسخ سیستم، میدان مغناطیسی را در جهت‌های مختلف چرخاندند و مقاومت مغناطیسی را اندازه گرفتند.

اگر سیستم در همه جهت‌ها رفتار یکسانی داشت، انتظار می‌رفت تغییر زاویه میدان تأثیر ساده و متقارنی بر مقاومت داشته باشد.

اما چنین اتفاقی نیفتاد.

در میدان‌های پایین‌تر، پاسخ الکتریکی سیستم الگوی شش‌گانه نشان داد؛ یعنی با چرخاندن میدان در یک دایره کامل، شش جهت مشخص وجود داشت که در آن‌ها رسانایی به کمترین مقدار خود می‌رسید.

این موضوع از نظر فیزیکی بسیار مهم است، زیرا نشان می‌دهد الکترون‌ها دیگر در یک محیط کاملاً همسانگرد حرکت نمی‌کنند.

به عبارت ساده‌تر، سیستم به نوعی حافظه جهت‌دار پیدا کرده است.

اما پژوهشگران هنوز به مرحله جالب‌تر نرسیده بودند.

با افزایش میدان مغناطیسی، این الگوی شش‌گانه پایدار نماند.


از شش جهت به دو جهت؛ لحظه‌ای که تقارن می‌شکند

با افزایش میدان مغناطیسی، سیستم وارد وضعیت متفاوتی شد.

پاسخ الکترونی از الگوی شش‌گانه به الگوی دوگانه تغییر کرد؛ یعنی رسانش حالتی پیدا کرد که دو جهت مخالف را نسبت به سایر جهت‌ها متمایز می‌کرد. مقاله علمی این پاسخ دوگانه را نشانه‌ای از شکست تقارن چرخشی و ظهور یک حالت چندجسمی با تقارن شکسته می‌داند.

این بخش احتمالاً مهم‌ترین قسمت کل کشف است.

چرا؟

چون اینجا دیگر صرفاً با «تغییر مقاومت» مواجه نیستیم. سیستم با تغییر یک پارامتر خارجی، یعنی میدان مغناطیسی، به وضعیت کیفی متفاوتی وارد می‌شود.

در فیزیک، چنین تغییری می‌تواند نشانه یک گذار فازی باشد.

نمونه آشنای گذار فازی، تبدیل آب مایع به یخ است. با تغییر دما، سیستم از یک وضعیت به وضعیت دیگری منتقل می‌شود و ساختار آن تغییر می‌کند.

در این آزمایش، موضوع بسیار پیچیده‌تر است: اینجا خبری از تغییر فاز کلاسیک مانند ذوب یا انجماد نیست؛ بلکه آرایش و تقارن درجات آزادی کوانتومی سیستم تغییر می‌کند.

به همین دلیل پژوهشگران از یک فاز کوانتومی جدید صحبت می‌کنند.


چرا نام آن را «کریستال مایع کوانتومی» گذاشته‌اند؟

اصطلاح «کریستال مایع» ممکن است در نگاه اول گمراه‌کننده باشد.

این ماده یک تلویزیون یا نمایشگر کریستال مایع معمولی نیست و قرار نیست چیزی شبیه LCDهای امروزی ساخته شده باشد.

مفهوم اصلی از رفتار جهت‌دار و شکست تقارن می‌آید.

کریستال‌های مایع کلاسیک ویژگی جالبی دارند: از یک طرف مانند مایعات می‌توانند حرکت کنند، اما از طرف دیگر درجاتی از نظم جهت‌دار را حفظ می‌کنند.

در سامانه کوانتومی راتگرز نیز وضعیت جدید، نظم معمول یک جامد ساده را ندارد؛ اما سیستم در برخی جهت‌ها رفتار متفاوتی از خود نشان می‌دهد.

از این منظر، «کریستال مایع کوانتومی» بیشتر یک توصیف برای نظم جهت‌دار کوانتومی و شکست تقارن است.

خود دانشگاه راتگرز نیز این حالت را به‌عنوان یک حالت جدید در فصل مشترک دو ماده توصیف کرده است، در حالی که مقاله علمی دقیق‌تر بر اصطلاحاتی مانند ناهمسانگردی الکترونی، شکست تقارن چرخشی و حالت چندجسمی تمرکز دارد.

بنابراین بهتر است در روایت علمی خبر، این دو سطح را از یکدیگر جدا کنیم:

«کریستال مایع کوانتومی» نامی جذاب برای توصیف این فاز است؛ اما شواهد تجربی اصلی، در اندازه‌گیری ناهمسانگردی الکترونی و تغییر تقارن پاسخ سیستم دیده می‌شوند.

سامانه Q-DiP دانشگاه راتگرز برای ساخت و مهندسی لایه‌های دقیق اتمی کوانتومی

آیا واقعاً یک «حالت جدید ماده» کشف شده است؟

اینجا باید کمی محتاط بود.

تیتر «کشف حالت جدید ماده» از نظر رسانه‌ای جذاب است، اما معنای علمی آن با چیزی که در ذهن عموم وجود دارد متفاوت است.

دانشمندان نگفته‌اند که یک ماده کاملاً جدید با یک ترکیب شیمیایی ناشناخته پیدا کرده‌اند. مواد پایه، یعنی Eu₂Ir₂O₇ و Dy₂Ti₂O₇، شناخته‌شده‌اند.

چیزی که جدید است، حالت جمعی و برهم‌کنشی‌ای است که در فصل مشترک این دو ماده و تحت شرایط خاص پدیدار می‌شود.

این تمایز بسیار مهم است.

پژوهش نشان می‌دهد که وقتی مواد کوانتومی مناسب با دقت اتمی کنار یکدیگر قرار می‌گیرند، فصل مشترک آن‌ها می‌تواند خواصی داشته باشد که در هیچ‌یک از مواد حجیم به‌تنهایی وجود ندارد. مقاله Science Advances نیز دقیقاً بر همین «پدیده‌های نوظهور در فصل مشترک» تأکید دارد.

در واقع، می‌توان این دستاورد را بخشی از یک تغییر بزرگ‌تر در روش مطالعه ماده دانست:

دانشمندان دیگر فقط نمی‌پرسند «این ماده چه ویژگی‌هایی دارد؟»؛ بلکه می‌پرسند «اگر این ماده را با ماده دیگری در مقیاس اتمی ترکیب کنیم، چه چیزی می‌توانیم بسازیم؟»

این تفاوت، مسیر را از کشف مواد طبیعی به سمت مهندسی مواد کوانتومی می‌برد.


ساخت چنین ساختاری خود یک دستاورد فنی بود

کشف این فاز بدون ساخت هتروساختار مناسب اساساً امکان‌پذیر نبود.

تیم راتگرز برای تولید این ساختار اتمی، طی چند سال روی روش ساخت آن کار کرد و در نهایت سامانه‌ای اختصاصی با نام Q-DiP؛ Quantum Phenomena Discovery Platform توسعه داد. این ابزار برای ساخت و بررسی ساختارهای بسیار ظریف کوانتومی طراحی شده است.

در مقاله علمی، هتروساختار Eu₂Ir₂O₇/Dy₂Ti₂O₇ معرفی شده است؛ یک لایه از نیمه‌فلز وایل و لایه دیگر از یخ اسپینی تشکیل شده و فصل مشترک آن‌ها باید تا حد امکان تمیز، منظم و دقیق باشد.

این مسئله اهمیت زیادی دارد.

اگر فصل مشترک پر از نقص ساختاری باشد، مشخص نیست رفتار مشاهده‌شده واقعاً از برهم‌کنش کوانتومی دو ماده ناشی شده یا نتیجه نقص‌ها و بی‌نظمی‌های ساختاری است.

بنابراین پژوهشگران ابتدا باید نشان می‌دادند که ساختار موردنظر را واقعاً ساخته‌اند و سپس می‌توانستند سراغ مطالعه رفتار کوانتومی آن بروند.

به همین دلیل این پروژه را باید یک دستاورد هم‌زمان در دو حوزه دانست: مهندسی ساختار در مقیاس اتمی و کشف فیزیک نوظهور در همان ساختار.


اما این کشف چه کاربردی خواهد داشت؟

در این مرحله، پاسخ باید با احتیاط داده شود.

این پژوهش یک فناوری تجاری آماده تولید نیست و نباید از آن به‌عنوان نسل بعدی تراشه‌های کوانتومی یا حسگرهای آماده بازار یاد کرد.

آنچه فعلاً داریم، یک کشف بنیادی است.

بااین‌حال، ویژگی مشاهده‌شده می‌تواند از نظر فناوری مهم باشد، زیرا رفتار الکترونی این سیستم نسبت به میدان مغناطیسی بسیار حساس است. پژوهشگران معتقدند فهم و کنترل چنین پاسخ‌هایی می‌تواند در آینده برای طراحی حسگرهای کوانتومی بسیار حساس مورد استفاده قرار گیرد؛ به‌ویژه حسگرهایی که باید در محیط‌های سخت مانند فضا یا داخل ماشین‌آلات قدرتمند کار کنند.

منطق این پیشنهاد روشن است.

اگر یک ماده بتواند تغییرات بسیار کوچک میدان مغناطیسی را از طریق تغییر قابل اندازه‌گیری در رسانایی نشان دهد، می‌توان از آن به‌عنوان عنصر حسگر استفاده کرد.

اما فاصله میان «یک پدیده آزمایشگاهی» و «یک حسگر تجاری» بسیار زیاد است.

پژوهشگران باید نشان دهند که این پاسخ:

  • تا چه اندازه حساس است؛
  • چقدر پایدار و تکرارپذیر است؛
  • در چه دما و میدان‌هایی می‌تواند کار کند؛
  • آیا می‌توان شرایط آزمایش را به شکل عملی ساده‌تر کرد؛
  • و آیا ساخت چنین ساختارهایی در مقیاس بزرگ امکان‌پذیر است یا خیر.

بنابراین کاربرد حسگری فعلاً یک مسیر تحقیقاتی امیدوارکننده است، نه یک محصول آماده.

نمایش مفهومی حالت کریستال مایع کوانتومی و برهم‌کنش جفت‌شدگی کوندو

جمع‌بندی : 

در نهایت، مقاله بررسی دستاورد علمی دانشگاه راتگرز نشان داد که قرار دادن نیمه‌فلز وایل و یخ اسپینی در شرایط افراطی (دماهای بسیار پایین و میدان مغناطیسی قوی)، به کشف حالت کریستال مایع کوانتومی منجر شده است. این رفتار جهت‌دار الکترونی و شکست تقارن چرخشی، ناشی از جفت‌شدگی کوندو و برهم‌کنش الکترون‌ها با اسپین‌ها است. این دستاورد مهم اثبات می‌کند که مهندسی فصل مشترک مواد، آینده فیزیک ماده چگال و طراحی حسگرهای نوین را دگرگون خواهد کرد.

فیزیک کوانتوم و کشف «کریستال مایع کوانتومی» در مرز دو ماده عجیب

———————————————————————————

نکات کلیدی:

  • ایجاد یک ساختار ناهمگون (هتروساختار) با ترکیب نیمه‌فلز وایل (Eu₂Ir₂O₇) و یخ اسپینی (Dy₂Ti₂O₇) توسط دانشمندان دانشگاه راتگرز.

  • مشاهده یک فاز کوانتومی جدید در فصل مشترک دو ماده که به عنوان «کریستال مایع کوانتومی» شناخته می‌شود.

  • تغییر الگوی رسانش الکترونی از وضعیت متقارن شش‌گانه به دوگانه در اثر افزایش میدان مغناطیسی و بروز پدیده شکست تقارن چرخشی.

  • نقش کلیدی جفت‌شدگی کوندو در برهم‌کنش میان حالت‌های توپولوژیک (قوس‌های فرمی) و درجات آزادی مغناطیسی سیستم.

  • انجام آزمایش‌ها در دماهای فوق‌العاده پایین و میدان‌های مغناطیسی بسیار قوی در آزمایشگاه ملی در فلوریدا.

  • توسعه و استفاده از پلتفرم Q-DiP برای ساخت دقیق این هتروساختار ظریف در مقیاس اتمی.

  • تغییر پارادایم در فیزیک ماده چگال از «کشف مواد جدید» به سمت «مهندسی حالت‌های ماده در فصل مشترک‌ها».

نکات تکمیلی:

  • یخ اسپینی به دلیل هندسه بلوری خاص خود دچار «ناکامی هندسی» است؛ وضعیتی که مانع از آرایش منظم اسپین‌ها شده و پیکربندی‌های مغناطیسی پیچیده‌ای ایجاد می‌کند.

  • عنوان «کریستال مایع کوانتومی» تنها به نظم جهت‌دار و شکست تقارن درجات آزادی کوانتومی اشاره دارد و نباید آن را با کریستال‌های مایع معمولی در نمایشگرها اشتباه گرفت.

  • کاربرد احتمالی این کشف بنیادی، توسعه حسگرهای کوانتومی بسیار حساس برای محیط‌های خشن است؛ هرچند هنوز تا رسیدن به یک محصول تجاری فاصله زیادی وجود دارد.

نتیجه گیری:

این پژوهش پیشگامانه ثابت می‌کند که مرزهای میان مواد می‌توانند به مراتب از خودِ مواد شگفت‌انگیزتر باشند. دانشگاه راتگرز با ترکیب هوشمندانه دو سیستم پیچیده الکترونی و مغناطیسی نشان داد که مهندسی دقیق ساختارهای کوانتومی می‌تواند به کشف فازهای کاملاً نوظهوری مانند کریستال مایع کوانتومی منجر شود. این دستاورد، افق‌های تازه‌ای را در فیزیک ماده چگال گشوده و مسیر را برای طراحی فناوری‌ها و حسگرهای نوین مهندسی‌شده هموار می‌سازد.

پرسش‌های تحقیقاتی بیشتر:

  • با توجه به حساسیت بالای این ساختار به تغییرات میدان مغناطیسی، آیا حسگرهای مبتنی بر این هتروساختار می‌توانند جایگزین سنسورهای اثرهال (Hall effect) در صنایع هوافضا و نظامی شوند؟

  • حفظ پایداری فاز «کریستال مایع کوانتومی» نیازمند دماهای نزدیک به صفر مطلق است؛ مهندسان مواد چه راهکارهایی برای انتقال این پدیده به دماهای بالاتر (نزدیک به دمای اتاق) پیش رو دارند؟

  • آیا جایگزین کردن نیمه‌فلز وایل با سایر مواد توپولوژیک (مانند عایق‌های توپولوژیک) در مجاورت یخ اسپینی، تقارن‌های شکسته کاملاً متفاوتی ایجاد خواهد کرد؟

  • تولید انبوه سامانه‌های مبتنی بر پلتفرم Q-DiP چه چالش‌های اقتصادی و زیرساختی برای شرکت‌های تولیدکننده نیمه‌رسانا به همراه خواهد داشت؟

پژوهشگران دانشگاه راتگرز با ترکیب نیمه‌فلز وایل و یخ اسپینی، رفتار کوانتومی جدیدی موسوم به کریستال مایع کوانتومی را کشف کردند

سخن پایانی نویسنده :

وقتی روی این مقاله برای سایبرمگ کار می‌کردم، بیش از هر چیز جذب عبارت «ناکامی هندسی» در توصیف یخ اسپینی شدم! گاهی فکر می‌کنم داستان فیزیک چقدر شبیه به داستان خود ماست. دو ماده کاملاً متفاوت که هر کدام پیچیدگی‌های خودشان را دارند، وقتی در کنار هم قرار می‌گیرند، در همان مرز مشترکشان چیزی خلق می‌کنند که تا به حال وجود نداشته است. ما در ایران، با وجود تمام محدودیت‌ها و «ناکامی‌های هندسی» در زیرساخت‌های آزمایشگاهی و تحریم‌های فناوری، باز هم در مرزهای مشترکمان (مثل همین مجله سایبرمگ، دانشگاه‌ها و استارتاپ‌ها) در حال خلق ارزش هستیم. شاید دسترسی به آزمایشگاه‌های میدان مغناطیسی بالا برای محققان داخل کشور سخت باشد، اما درک این مفاهیم بنیادی و شبیه‌سازی آن‌ها، دقیقاً همان فصل مشترکی است که ذهن‌های خلاق ایرانی می‌توانند در آن آینده تکنولوژی را مهندسی کنند. ما هم باید یاد بگیریم که به جای گشتن دنبال معجزه‌های جدید، از ترکیب داشته‌هایمان در فصل مشترک‌ها معجزه بسازیم.

منبع : به گزارش دانشگاه راتگرز
منبع : به گزارش  Science Advances

هوش مصنوعی | واقعیت مجازی | تکنولوژی در مجله خبری سایبرلایف

در مجله سایبرلایف بخوانید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا